غم - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 7:03
یک پاردوکس در درونم هست معشوقم را می گویماو هم قدرت من است و هم ضعف من از این رو قدرت که عاشقش هستم از این رو ضعف که هر آسیبی ببیند من آسیب دیده ام خداوندا تو خوب میدانی او چه اندازه برای من مهم است من التماست میکنم هیچ وقت مرا به ضعفم آزمایش مکن.....
لحظه ها - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 7:03
خیره شدم به خود تو را ندیدمرفته بودی خالی بود اتاق از تو، زندگی از تو سرِ زدنِ یک سیلی سرد به تو لحظه ای به خود آمدم پریده از خواب قلبم پر از تپش به گوشه ی چشمم جاری شد، اشک از نبودت خوب که دیدم فهمیدم خواب بود تو در کنارم، آرام خوابیده ای سرت را بوسیدم قلبم آرام شد آن شب تا صبح فکرم تو شدی آشوبم در...
تقدیم به بهترین لبخند - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 7:03
بی گذر یا بیصدا فریادها دارممیان بغض خاموشمدر این وادی سردت منفراوان گریه ها دارمکجای عالم خاکیتو در یک چشم می گریی و با چشم دگر خندیدرون لحظه ی افسوسشبیه تو شبیه تو کسی را من، ندارم من
مرگ من - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:11
من مُردم غرق شدم در دریا روزی که باران گریست و دریا ساحل را با خود برد
من و تو - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 16:26
انسان همچون دریا مولانا: دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کُشد غرق دریاییم و ما را موج دریا می کُشد من و تو به خود که نگاه میکنم، خود را نه مستحق تو می دانم نه مستحق مرگ، به خود که نگاه میکنم خود را نه دریا می بینم نه آسمان، گویی هنوز با گذشت کسری از عمر زمینی ام هنوز بزرگ نشده و خود را نیافته ام، خو
انسان و تنهایی - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 16:26
انسان همچون دریا مولانا: دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کُشد غرق دریاییم و ما را موج دریا می کُشد انسان و تنهایی خوشبحال بیابان ها که آسمان را داردخوشبحال سحر که نسیم با اوخوشبحال روز که خورشید داردیقینا باید این گزاره ها در مورد همه چیز صادق باشد مگر انساننه خوش بحال انسان که او تنهاست نوشته شده د
تاثیر حضور - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 16:26
انسان همچون دریا مولانا: دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کُشد غرق دریاییم و ما را موج دریا می کُشد تاثیر حضور اگر شب باشد، اگر اوج گرفتاری باشد، اگر دربه دری باشد، اگر نداری باشد و اگر تمامی سختی ها رو به من لبخند بزنند، وقتی حضور تو باشد همه اش آسان می شود چه رسد به حضور خدا.......تنها نکته ای که ه
من و زمان - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 16:26
تماشاکنان در مسیر باد گذشته ها را چشم می دوزم گاه گاهی زمان با من صحبت میکند به سختی سلامش را علیک می گوییم شاید از من دلگیر باشد او اما من با زمانم در اویم درست نمی دانم او در من است یا بالعکس؟ بیش از انسان ها با اویم با خود برد کودکیم را و حال حالم را شاید بهترین درخواست تقاضای ماندن باشد بمان ای
خاطراتت - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 16:26
........در گرمای سوزان کویر بی حوصلگی هایم خاطراتت تک درختی بود که زیر سایه اش آتشی از نبودنت به پا بود.. و من بسی زیر سایه آتش٬ گرمای کویر مینوشم... Emran_neon96 نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۰۳ساعت 8:52 توسط سیدعبدالله حسینی| |
تنهایی - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 16:26
در نهایت تنهایی قلمم تنها برای تو برگه ای مشغول خود می کند صدای تنهایی می آید صدای تنهایی می آید من از تنهایی نمی ترسم از مرگ نیز از نبود هیچ کس نمی ترسم من فقط از نبود خدا می ترسم...... نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۰۳ساعت 12:50 توسط سیدعبدالله حسینی| |
همه هستی - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 16:26
گل از دیدن تو سرخ و شرمسار شد کوه از دیدن تو بغض کرد درخت از امدن تو به رسم ادب ایستاد دشت از نگاه تو رنگ حیات به خود گرفت آسمان از توجه تو ستاره باران شد ماهی از ماهِ تو از آب گذشت پروانه شمع شد انسان روح شد پس تو هرجایی هستی، هستی هست..... نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۰۴ساعت 15:59 توسط سیدعبد
فقه - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 16:26
انسان همچون دریا مولانا: دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کُشد غرق دریاییم و ما را موج دریا می کُشد گرانقدرترین ظاهر نمی ارزد به دل پاک و گمان زیبا، که همانا ما بر گمان های خوب به آینده زنده ایم، گفتند موسیقی طرب انگیز حرام است، گفتیم زندگیمان در رقص است... بزرگ ترین موسیقی خداست، اوست که می رقصاند
مرگِ مرگ - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 16:26
انسان همچون دریا مولانا: دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کُشد غرق دریاییم و ما را موج دریا می کُشد مرگِ مرگ سخنی داریم که میگوید بمیرید قبل از اینکه بمیرید، این یعنی عاشق شید.... اگر روزی به عاشقان بگویند که بین جبر و اختیار یکی را انتخاب کنند، انها جبر را اختیار می کنند... نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۳
زندگی - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 16:26
انسان همچون دریا مولانا: دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کُشد غرق دریاییم و ما را موج دریا می کُشد زندگی برای جاری بودن یک حیات پاک نباید از مرگ ترسید، بلکه باید مرگ را اندیشید و آن زمان است که پس از اندیشه ی فراوان به شناختی میرسید که مرگ به معنی ادامه حیات می شود نه پایانش... نوشته شده در چهارشنبه